تبليغاتX
من منتظرم

من منتظرم

دلتنگی های یک منتظر

اگه پايه اي بسم الله

آقا جان ...

حتي اگر تمام جهان زير و رو شود             دنيا كه بدون تو دنيا نميشود

حلول ماه پر فضيلت شعبان بر شما مبارك

بچه ها امشب اولين شب جمعه ماه شعبان هست بياين خدا رو قسم بديم به رحمت خودش كه فرج آقامون رو نزديك كنه...خدا جون بگذار نيمه شعبان امسال رو در كنار آقامون باشيم...اگه پايه هستين امشب دم غروب ۱۴بار دعاي فرج رو با هم بخونيم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا جون تو رو خدا ديگه كاري بكن 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:59  توسط منتظر  | 

گزارش آموزشي اردوي تخصصي وبلاگ نويسان مسلمان :

ذكر كردم گزارش آموزشي چون در مورد كاركرد ها صحبت با خود دست اندركاران كافيه...
وقتي واسه اردو دعوت شدم به اين اميد بودم كه قرار هست يه دوره آموزشي مهارت هاي برنامه نويسي باشه اما متاسفانه تنها چيزي كه نبود همين موضوع بود يعني بيشتر به بحث محتوايي وبلاگ ها پرداخته شد و خصوصا اينكه بحث حقوق زن رو به شكل اسلامي مطرح كنند كه به شخصه فكر نمي كنم به نسبت اين همه موضوع هاي مختلف اين موضوع جايگاه خاصي داشته باشه يعني چيزي كه در حال حاضر بيش از هر امري در دنياي امروز زنان مطرح ميشود بحث حقوق زن و ناديده گرفته شدن اين حق توسط مردان است...گويي كه اين دو دشمن قسم خورده يكديگر از ابتداي تاريخ هستند.
حال آنكه اگر اجحافي در حق كسي ميشود چه زن و چه مرد علت عمده آن خود فرد است كه با ناديده گرفتن ارزش هاي واقعي انساني بزرگ ترين خيانت در حق خود كرده اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:26  توسط منتظر  | 

اردوي تخصصي طهورا

سلام...اول از همه بابت يه هفته گذشته عذر خواهي مي كنم به خدا ميدونم همتون دلتون واسم تنگ شده بود ولي باور كنيد خيلي درگير بودم...بابا بسه ديگه چقدر گريه ميكنيد ... اومدم ديگه...

هفته گذشته به همت انجمن توسعه وبلاگ نويسان مسلمان اردوي چند روزه اي در شهر مقدس قم برگزار شد كه الحمدلله ما هم از اين فيض بي بهره نبوديم و هفته گذشته رو در خدمت اين دوستان بوديم كه جا داره همين جا از همه دست اندر كاران اين اردو تقدير و تشكر كنم...

تا بعد....يه عالمه حرف باهاتون دارم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 10:15  توسط منتظر  | 

حواس ها جمع ، غفلت ها حذف

دیشب داشتم به این فکر میکردم که چرا ما فقط شب جمعه ها به یاد آقا میافتیم ، چرا تو طول هفته به فکر این نیستیم که یه جوری رفتار و برخورد کنیم که حتی شده درصدی تو فرج آقا تعجیل بشه...یعنی فقط مشکل اینه که آقا بیاد یعنی هر چی میکشیم به خاطر نبود آقاست یا اینکه هر چی میکشیم از خودمونه...؟نه خودمون علم این رو داریم که بخوایم برخی مسائل رو حل کنیم ونه حتی اون چیزایی رو که بلدیم و اون کارایی رو که می تونیم انجام میدیم که کمکی کرده باشیم توی تعجیل در فرج...

یکی از اساتیدمون میگفتن که : " آب روی آهک که ریخته میشه به علت خشک بودن زیاد ، آهک از هم دیگه می پاشه و خورد میشه حالا نکنه اینقدر از آقا غافل باشیم که وقتی اومدن نتونیم حضورشون رو درک و تحمل کنیم و وجودمون از هم بپاشه... "

 خلاصه بیاین یه کم بیشتر حواسمون رو جمع کنیم که شرمنده نشیم..

راستی شما که یادتون نمیره واسه سلامتی آقا صدقه بدین...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 12:15  توسط منتظر  | 

شنیده ام سخنی خوش که پیر هجران گفت
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

داشتم این حدیث رو میخوندم گفتم برا شما هم بنویسمش :

محمد بن مسلم از امام صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على‏عليه السلام روايت كردند كه على‏بن ابيطالب‏عليه السلام فرمودند: منتظر فرج [امام زمان‏عليه السلام] باشيد و از عنايت و توجهات خداوند نااميد نشويد. همانا محبوب‏ترين كارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان‏عليه السلام ] است.

آنگاه در ادامه بيان فضيلت انتظار فرمودند:

كسى كه منتظر امر ما (فرج امام زمان‏عليه السلام ) باشد، مانند رزمنده‏اى است كه در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهيد را دارد).

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 16:34  توسط منتظر  | 

علاج تشنه دیدار نیست جز دیدار ...

  • چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
  • چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
  • خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن
  • خدای ما دوباره سنگ وچوب شد نیامدی
  • برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
  • ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
  • تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
  • دوباره صبح ، ظهر ، ... نه ... ، غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 16:5  توسط منتظر  | 

حتی خم به ابروت نیار...

 

میگم شما وقتی دچار یه سختی میشید یا یه چیزی سر راهتون سد میشه چی کار میکنید مثل خیلی ها شروع میکنید به گله و شکایت از مردم و روزگار یا نه مثل اندکی از مردم اون سختی رو هم  یه تلنگری از جانب خداوند می دونید...استاد بزرگوارمون میگفتن که :  " چایی خشک رو هیچ کس توی آب سرد نمی ریزه اگه هم بریزه چایی رنگ نمیده پس انسان هم واسه اینکه رنگ بده لازم هست که توی حرارت ها و بلا ها و مشکلات بیافته تا بتونه خودش رو نشون بده پس بلا ها رو رحمت خدا بدونید...  "

---------------------------------------------------------------------

یادته وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد چی گفت : " جایی که میری آدم هایی داره که میشکنندت نکنه غصه بخوری ، من همه جا باهاتم تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق میگذارم که بگذری قلب میگذارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ میدم که بدونی بر میگردی پیش خودم...!!!

---------------------------------------------------------------------

باز هم خدا رو شکر که برگشتی در کار هست

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:59  توسط منتظر  | 

نمی دونم دلمون به چی خوشه...؟

امشب همون طور که تو خیابون بودم خیلی دلم گرفته بود ...از همه بلوارها و میدون ها و چراغ راهنما ها که رد میشدم احساس میکردم که همه فکر همه چی هستند غیر از اینکه احیانا امشب شب جمعه است ...بابا قراره یه جمعه ای آقا تشریف بیارن از کجا معلوم که همین فردا نباشه... چرا نبودشون رو حس نمی کنیم ... چرا سختمون نمیشه که نیستن...بعد یه دفعه به خودم اومدم و گفتم بشین سر جات بابا ، مگه تو چی کار کردی غیر از اینه که فقط ادعای محبتت میشه اونم فقط ادعاش نه خودش، تو که داری تند تند دعای فرج رو میخونی هیچ فکر کردی اگه فردا صبح ندای " انا المهدی " بلند شد چی میخوای جواب آقا رو بدی ... ... .... ... ... ولی دلم گرفته  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:16  توسط منتظر  | 

و کاش...

  • و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد
  • به زیر بارش باران شهر برگردد
  • کسی شبیه خدا نیست هیچکس ، ای کاش
  • کمال مطلق انسان به شهر برگردد
  • چه خوب میشد اگر مرد آسمانی ما
  • به جمع خاکی خوبان شهر برگردد
  • شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم
  • خدای خوب بگو جان شهر برگردد
  • و گفته اند که آقای عشق خوش قدم است
  • به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد...

----------------------------------------------

هنوز منتظریم...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:1  توسط منتظر  | 

همين جوري...

باشد به میهمانی دلها نیامدی
باشد دوباره حضرت آقا نیامدی
گفتم برای امدنت گل بیاورند
گل بود و عشق ولی تو نیامدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 4:57  توسط منتظر  | 

گل نرگس اگر حجاب ظهورت حضور ست من است دعا بکن که بمیرم چرا نمی آیی...

اين است انتظار
درباب انتظار، بزرگان و علما، تعبيرهاي گوناگوني ارائه داده اند كه يكي از زيباترين آنها، تعابيري است كه در كتاب «خورشيد مغرب» آمده است.
:
انتظار: كلمه اي ژرف، و معنايي ژرفتر...
انتظار: باوري شورآور، و شوري در باور...
انتظار: اميدي به نويد، و نويدي به اميد...
انتظار: خروشي در گسترش، و گسترشي در خروش...
انتظار: فجري در حماسه، و حماسه اي در فجر...
انتظار: آفاقي در تحرك، و تحركي در آفاق...
انتظار:فلسفه اي بزرگ، و عقيده اي سترگ...
انتظار: ايماني به مقاومت، و مقاومتي در ايمان...
انتظار: تواضعي در برابر حق، و تكبري در برابر باطل...
انتظار: نفي ارزشهاي واهي، و تحقير شوكتهاي پوچ...
انتظار: نقض حكمها و حكومتها، و ابطال سلطه ها و حاكميتها...
انتظار: سركشي در برابر ستم و بيداد، و راهگشايي براي حكومت عدل و داد...
انتظار: دست رد به سينه هرچه باطل، و داغ باطله بر چهره هرچه ظلم...
انتظار: شعار پايداري، و درفش عصيان و بيداري...
انتظار: خط بطلان بر همه كفرها و نفاقها، و ظلمها و تطاولها...
انتظار: تفسيري بر خون فجر و شفق، و دستي به سوي فلق...
انتظار: آتشفشاني در اعصار، و غريوي در آفاق...
انتظار: خوني در رگ زندگي، و قلبي در سينه تاريخ...
انتظار: تبر ابراهيم، عصاي موسي، شمشير داود، و فرياد محمد...
انتظار: خروش علي، خون عاشورا، و جاري امامت...
انتظار: خط خونين حماسه ها، در جام زرين خورشيد...
انتظار: صلابت...
انتظار: نه...
در درون تاريكيها و سرديها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، و به اميد طلوع خورشيد زيستن؛
در تراكم هواهاي كشنده اختناقها، به وزيدن نسيمهاي حياتبخش رهايي اميد بستن، و به آرزوي پديدار گشتن روزهاي طلايي ارزشهاي جاويد زنده ماندن؛
در غروبهاي تاريك گون نوميدي بار غرق بودن، و نويد طلوع فجر شكافنده آفاق را در دل پروردن؛
در شبستان ستمهاي تيرگي آفرين جهانگستر گرفتار آمدن، و جان را به مژده فرارسيدن روزهاي روزستان، تابنده ساختن؛ در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن، و از شادماني طلوع جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن؛
در حضور حكومتهاي جبار و خوانخوار زندگي كردن، و لحظه اي سرتسليم فرود نياوردن؛
در زير سيل خروشان تباهي و فساد قرار گرفتن، و آني قد خم نكردن؛
در سياهي هاي دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن، و همواره منتظر طلوع خورشيد خونين رهايي بودن؛
شمشيرها و شهادتها را پذيرا شدن، و خطها و شهامتها را پاس داشتن؛
در برابر كوه مشكلات زمانه قرارگرفتن، و چون كوه مقاوم بودن؛
در مسير جاري كوبنده زمان ايستادن، و آري ها را خوار - شمردن، ونه گفتن و نه گفتن؛...
اين است انتظار، شعار شور آور منتظران، مقاومان، پايداران، صلابت پيشگان، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ، اين است انتظار...


------------------------
ياران منتظرت تا كي امن يجيب بخوانند؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 4:55  توسط منتظر  | 

قطعه اى از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم و يكى باز كم است

اين همه آب كه جاريست نه اقيا نوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 4:53  توسط منتظر  | 

چه انتظار عجیبی  *  تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی  *  عجیب تر آنکه چه ساده نبودنت شد عادت  *  نه کوششی نه تلاشی نه امیدی  *  فقط نشسته و گفتیم " خدا کند که بیایی "

تا حالا فکر کردین که چقدر آقامون بین خودمون غریبه...؟                           کدوممون درد نبود آقا رو با تمام وجود حس می کنیم...؟                               کدوممون حاضریم از زندگی و خواب و خوراکمون بزنیم ولی کمک کنیم به آماده سازی جامعه مهدوی...؟  (خودم خندم گرفت آخه ما ها حتی هنوز خودمون رو طوری نساختیم که ظرفیت ظهور رو داشته باشیم.)                                            خداییش اینقدری که هر شب هفته منتظریم سر یه ساعت خاص سریال مورد نظر پخش بشه نصفش رو یه شب جمعه منتظر ظهور آقا بودیم...؟   


یکی از شیعیان خدمت یکی از ائمه علیهم السلام رسید و عرض کرد: اینقدر تعداد شیعیان و محبین شما زیاد است چرا قیام نمی کنید؟
امام (ع) به تنوری که در آن اتاق روشن بود اشاره کردند و به آن فرد فرمودند: برو و در تنور بنشین.
آن فرد عرض کرد: اگر حرفی زدم که باعث ناراحتی شد، مرا عفو کنید.
امام فرمودند: تو را عفو کردم.
در این هنگام غلام آن حضرت وارد اتاق شدند. امام به غلام خود فرمودند: برو در تنور بنشین.
غلام بدون کلمه ای حرف در مقابل چشمان میهمان امام، رفت و در تنور آتش نشست.
امام با میهمان خود وارد صحبت شدند و مدتی طولانی از هر دری سخن گفتند.
بعد، امام به میهمانشان فرمودند: برو و در تنور نگاه کن.
آن شیعه بلند شد و رفت در تنور نگاه کرد و دید غلام امام، صحیح و سالم در وسط آتش چهار زانو نشسته است.
غلام بیرون آمد و به آنها سلام کرد.
امام خطاب به میهمانش فرمود: چند نفر شیعه مثل این غلام داریم؟
آن فرد عرض کرد: هیچ. 



 
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 4:33  توسط منتظر  | 

سلام خدمت همه منتظر های این دوره و زمونه...

یه وبلاگ تو پرشین داشتم که نمی دونم به چه دلیلی بسته شد ...خیلی تلاش کردم که برش گردونم ولی نشد که نشد حالا هم چون از پرشین دلخور بودم اومدم اینجا وبلاگ ساختم امیدوارم که بتونیم با هم دیگه به جاهای خوبی برسیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 22:0  توسط منتظر  |