تبليغاتX
من منتظرم - نمی دونم دلمون به چی خوشه...؟

من منتظرم

دلتنگی های یک منتظر

نمی دونم دلمون به چی خوشه...؟

امشب همون طور که تو خیابون بودم خیلی دلم گرفته بود ...از همه بلوارها و میدون ها و چراغ راهنما ها که رد میشدم احساس میکردم که همه فکر همه چی هستند غیر از اینکه احیانا امشب شب جمعه است ...بابا قراره یه جمعه ای آقا تشریف بیارن از کجا معلوم که همین فردا نباشه... چرا نبودشون رو حس نمی کنیم ... چرا سختمون نمیشه که نیستن...بعد یه دفعه به خودم اومدم و گفتم بشین سر جات بابا ، مگه تو چی کار کردی غیر از اینه که فقط ادعای محبتت میشه اونم فقط ادعاش نه خودش، تو که داری تند تند دعای فرج رو میخونی هیچ فکر کردی اگه فردا صبح ندای " انا المهدی " بلند شد چی میخوای جواب آقا رو بدی ... ... .... ... ... ولی دلم گرفته  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:16  توسط منتظر  |